سلام
یه سلام بعده مدتها
خیلی وقت میشه که آپ نکردم وبمو. و خ وقته که نیومدم اینجا
دردودل کنم. از وقتی که تلگرام باب شد، وبلاگها و سایتهای مجازی
کمرنگ شدن و همه به سمت گروه ها و کانال های تلگرام
یووورررششش بردن. خیلی شدید!!
هرچند من بجز یکی دو گروه همکلاسیای کارشناسی
عضو گروهی نیستم، اما خب دسترسی راحت تر به تلگرام باعث شده
طرفدار زیاد داشته باشه.
اما امشب یهوو خیلی زیاد دلم واسه روزگاری که
وبلاگ ها پر طرفدار بودن تنگ شد. و دلم واسه نوشته هام اینجا...
واسه بازدید کنندگان غریبه و آشنای وبلاگم، نظراتشون و حرفاشون...
تلگرام همه آشنان اما در میان اون همه اشنا
احساس غربت و تنهایی خاصی میکنم
اینجا همه ناآشنا و غریبه بودن اما یه حس خووب به آدم دست میداد
همه به فکر دوستی و مخ زنی نبودن،
هرکی میومد دردلاشو روی این دیوار مجازی مینوشت
و همه باهاش همدردی میکردن
اما تلگرام چی!
فقط کپی، پیست. هرچند من خودم هیچ وقت
مطالب گروه هارو کپی نمیکنم بلکه بیشتر از سایت مطلب میذارم
اما همش شده لاااایییککک
اوج همدردی دوستات شده یه زیبا بود، قشنگ بود ، ممنون و...
بخاطر یه سری اتفاقات به طور کلی خودم هم میلی به
وبلاگ اومدن نداشتم و از طرفی وقتشو
هرچند بضی دوستای وبلاگیم بهم میگن عوض شدم .
رفتارم تغییر کرده و ...
اما شاید ظاهرم عوض شده اما باطنم همونه
بقول یه جمله درسته عوض شدم اما عوضی نشدم!!
نمیدونم چرا انقد دلم گرفته،
احساس یکنواختی دارم دلم یه تنوع بزرگ و خوب میخواد،
ازون اتفاقا که قند تو دلت اب بشه
دلم یه کم حس خووب میخواد
یه کم ...
یه نفر...
دلم کمی خدا میخواد...
یادم رفت بگم با اینکه هفته قبل اون چند روز تعطیلات
رفتیم مناطق گرمسیری مثه دزفول و شوشتر و خ خ خوش گذشت
و جای همه دوستان خالی بود و هوا هم بسیار گرررم و دلپذیر
و این دو هفته شارژ بودم اما باز دچار رکود عاطفی! شدم
درست مثه رکود وبلاگم....
اینم چن تصویر از اسیابان قدیمی شوشتر
هنر عکاسی خواهرم....



