این وبلاگ حرف دل خودم و عاشقایی هستش که یه روزی یه جایی یه کسی دلشونو شکستن...
by : x-themes

خیلی وقته که به حمت خدا دقیق پی بردم

خیلی دقیق

دیگه وقتی شبا میخوام با خدا درد دل کنم نمیگم چرا اینطوری شد

نمیگم چرا هر کیو که دوس داشتم ازم گرفتی

چون روز به روز بیشتر به این موضوع پی میبرم که

همه کسایی که قبلا تو زندگیم بودن و یه حسی بهشون داشتم

هیچ کدوم مناسب من نبودن

نه از لحاظ موقیعتو اینا . نه

از لحاظ باطن ، روح و طینت

نمیگم من خیلی خوبم ولی هرکی از خودش یه شناختی داره

من هیچ وقت ذاتم بد نبوده

هیچ وقت بد کسیو نخواستم

یا حتی کسایی که بهم خیلی بدی کردنو نفرین نکردم که بدبخت بشن

شاید وقتی ناراحت بودم یه چیزی گفتم ولی بعدش فورا گفتم خدایا جدی نگیر حرفمو

ولی حس میکنم زندگیم افتاده رو یه دور روتین

یه سری اتفاقا باز داره تکرار میشه

و من اینو نمیخوام

خدایا من این تکرارو نمیخوام

خودت میدونی منظورم چیه پس کمکم کن

نذار دوباره بشکنم

تنهام نذار خدا جونم


†ɢα'§ : خدایا کمکم کن, تنهایی من, یه حس آشنا
یکشنبه 30 شهریور1393 22:5 |- ستاره کوچولو -|

 

ومن ،


صاحب آرزویی شدم


که سبزیِ تعبیرش


برای کس دیگری بود

شنبه 29 شهریور1393 20:26 |- ستاره کوچولو -|

با درودی به خانه می آیی

 

و با بدرودی خانه را ترک می گویی.

 

ای سازنده!

 

لحظه ی عمر من

 

به جز فاصله ی میان این درود و بدرود نیست…

 


†ɢα'§ : خدافظی, جملات عاشقانه, فاصله
پنجشنبه 27 شهریور1393 10:12 |- ستاره کوچولو -|

4 روز پیش برادر زاده خوشکلم به دنیا اومد

 

یه نی نی کوچولو به نام محمد طه

 

عمه قربونش بره

 

عکساشو گذاشتم ببینین چه خوردنیه

 

تازه نوشت:

اینم عکس بچگیای خودم البته کیفیتش خوب نیس


†ɢα'§ : نی نی خوردنی, ی امید تازه واسه زندگی
سه شنبه 25 شهریور1393 13:23 |- ستاره کوچولو -|

میگن جدیدا دهه هشتادیا دارن ازدواج میکنن

 

دهه هفتادیا دارن بچه دار میشن

 

دهه شصتیا هنوز که هنوزه

 

دارن دنبال نیمه گور به گور شدشون میگردن

 

واقعا بیچاره دهه شصتیا

 

از بس بهمون گفتن نسل سوخته ،

 

نیمه گور به گور شدمون خودشو آتیش زد دود شد رفت هوا...

 

چن تا نوستالژی واسه دهه شصتیا:

 

دهه شصت یعنی این جمله : پاهای پرتوان ، برسید به داد این ناتوان !

 

برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم میبردیم سر کلاس پز میدادیم !

 

نوستالژی به فنا دهنده یعنی این جمله :

 

بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنید با صف بیاید برید تو حیاط ، معلمتون نیومده !!!

 

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم

 

معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد

 

 شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد


†ɢα'§ : دهه شصتیا, نسل سوخته, یادش بخیر کودکی
دوشنبه 24 شهریور1393 22:50 |- ستاره کوچولو -|

چن تا جوک باحاله

 

بقول پدرام همون رمز قبلیه س...


†ɢα'§ : خنده, حال میکنی
ℭoη†iηuê
یکشنبه 23 شهریور1393 17:24 |- ستاره کوچولو -|

تو را نمیدانم....



ولی من حرف آخرم را با بغض خوردم


†ɢα'§ : حرف های عاشقانه, تنهایی من
شنبه 22 شهریور1393 17:58 |- ستاره کوچولو -|

تازه نوشت:

عکسای آبیدر رو تو چن پست پایین تر گذاشتم مشاهده فرمایید

 

دنیا انقدر هم بد نیست,گاهی یک نفر


با نفس هایش


با نگاهش


با کلامش


با وجودش


با بودنش


بهشتی می سازد از این دنیا برایت که

 

دیگر بدون او,بهشت واقعی را هم نمی خواهی!!!


†ɢα'§ : حرف های عاشقانه, بودن او
پنجشنبه 20 شهریور1393 10:49 |- ستاره کوچولو -|

ته دیگ " عشق اول " را

 

هر چقدر که بسابی

 

چه با اسکاج دوست داشتن های بعدی

 

چه با سیم ظرف شویی عاشق شدن های بعدی

 

از " دلت " پاک نمیشود

 

حالا تو هی بساب

 

و از صدای ناهنجارش

 

سر درد بگیر!!

 


†ɢα'§ : عشق اول, دوس داشتن, عاشقانه های دختر و پسر
سه شنبه 18 شهریور1393 21:32 |- ستاره کوچولو -|

 

 

"بین زن و مرد نمیشه قدرت تحمل رو مقایسه کرد"

 

واسه فهم این جمله ادامه مطلب رو بخونین

البته چون متنش یه کم 18+ هستش

فقط با جنبه هاش بگن تا رمزو به وبلاگشون بفرستم


†ɢα'§ : زن و مرد
ℭoη†iηuê
سه شنبه 18 شهریور1393 14:17 |- ستاره کوچولو -|

سلام به دوستای گل خودم

ببخشید من یه مدت نبودم

اندکی سرمون شلوغ بود

از طرفی یه سفر کوتاه به استان همجوارمون زدیم

بقول خود سنندجیا سنه!

هم سیاحتی بود هم زیارتی هم کاری

جاتون خالی خوش گذشت خیلی

از پارک جنگلی آبیدرم عکس گرفتم میذارم حالا

ممنون که به یادم بودین

اینم از عکسای آبیدر

اینم نمایی از شهر سنندج

 


†ɢα'§ : بازگشت دوباره به خانه
سه شنبه 18 شهریور1393 12:5 |- ستاره کوچولو -|

 

 

قضاوت همیشه آسانست ، اما

 


حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است



چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران به تفسیر ی است که

 

ما ، از آنها می کنیم ، و چه بسا که حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست

 

واسه درک این مطلب داستان لیلی و مجنون رو در ادامه مطلب بخونین

 

 

 


ℭoη†iηuê
چهارشنبه 12 شهریور1393 11:24 |- ستاره کوچولو -|

 

1.جوجه ها سر سفره ناهار گفتند:

 

آخرش كبدمون از كار می افته،

 

چرا باید هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوریم و

 

حتی یك بار هم یك ناهار درست و حسابی نداشته باشیم؟!،

 

خروس سرش را پایین انداخت،

 

در چشمان مرغ اشك جمع شد و به فكر فرو رفت،

 

آنها فردا ناهار مرغ داشتند...

 

2.پروانه در میان گل ها بود و او محو زیبای اش شده بود،

 

ناگهان مشتی بر صورتش فرو آمد:« مگه خودت خواهر مادر نداری!»

 

3.دماغش را عمل كرد، حالا به جای اون دماغ گنده یه دماغ كوچولوی سربالا داشت،

 

دو روز بعد از گرسنگی مرد،

 

مادرش صد دفعه بهش گفته بود كه عمل جراحی بینی مخصوص آدماست

 

نه فیل ها!

 


†ɢα'§ : داستانک زیباو پند آموز
سه شنبه 11 شهریور1393 19:22 |- ستاره کوچولو -|

هرگز از دوری این راه مگو

 

و از این فاصله ها که میان من و توست

 

و هرگاه که دلت تنگ من است

 

بهترین شعر مرا قاب بکن

 

به نگاهت بگذار!

 

تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد

 

و بداند که دل من با توست

 

و همین نزدیکی ست

 


†ɢα'§ : جملات احساسی, دوری, دل دیونه من با توست
دوشنبه 10 شهریور1393 15:58 |- ستاره کوچولو -|

یکشنبه 9 شهریور1393 17:47 |- ستاره کوچولو -|

 

می ترسم از دوست داشتنت

از دوست داشته شدنم بیشتر

و از دوست داشته شدنت ترسانتر

می خواهم از دور بخواهمت

که مبادا زمانه بگیرد تو را از من

و تاریخ قلبم تکرار گردد

می ترسم از دوست داشتنت

که خدا هم با تو باشد و بگوید:

سهم من نیستی

حتی میخواهم بگویم ازت متنفرم

اما تو هیچ گاه باور نکن....


†ɢα'§ : عشق, جملات عاشقانه, دوست داشتن تو
شنبه 8 شهریور1393 10:55 |- ستاره کوچولو -|

دلـــــت را جــــــــــــایی ...
 
حـــــــــوالی خـــــــــــدا ...
 
چـهــــــــار میخ کــــــن کــه بـــا رفتن این و آن
 
نـــــــرود !!...

†ɢα'§ : جملات عاشقانه, حوالی خدا, دل من جایش فقط خداست
پنجشنبه 6 شهریور1393 18:58 |- ستاره کوچولو -|

تازه نوشت: اول از همه روز دخی های خوشگلو ناز مبارکککک

بترکه چشم حسود هرچی پسرههه

عاشق این دختر بچه م کل عکساشو دارم

 

تقریبا یه سال یا بیشتر میشه که

 

بیننده پر و پا قرص انیمیشن زیبا و دیدنی و خلاقانه و بسیار آموزنده

 

باب اسفنجی(کوچولوی دندون خرگوشی)

 

هستیم

جوری که من به شخصه هر وقت همبرگر خرچنگی رو میبینم ک

 

انقد واسش تبلیغ میکنن دهنم آب میفته

 

واسه همین چن شب پیش که مامان به دستور من فلافل درس میکرد واسمون

 

یه خلاقیت به سرم زد و اونم

 

فلافل خرچنگیه

 

حیف نون باگت نداشتیم وگرنه خود خود خودش میشد

 

تازهههه یه چیز دیگه م هس...

 

تاحالا بادمجون سفید دیدین تو عمرتون؟ من که خودم بار اولمه همچین چیزی دیدم

 

شمام اگه ندیدین در اینجا مشاهده بفرمایید

 

چن تا عکس واسه روز دختر گذاشتم ادامه مطالب دوس داشتین ببینین(نوشته continue)


†ɢα'§ : روز دخی, باب اسفنجی, بادمجون سفید نه بم
ℭoη†iηuê
چهارشنبه 5 شهریور1393 17:34 |- ستاره کوچولو -|

 

جنس نیستم
تا برای خریدم به مغازه بروی
زیر خاکی ام
کشفم کن
.
بام نیستم
تا برای هواخوری به سراغم بیایی
آسمانم
پرواز را بیاموز
.
ساحل نیستم
تا روی ماسه هایش آفتاب بگیری
دریام
دل به دریا بزن
.
روزنامه نیستم
که بخوانی و روی نیمکتی جا بگذاری
کتابم
من را زندگی کن
.
سیگارنیستم
که بکشی و تمامم کنی
اکسیژنم
من را نفس بکش
.
حوا نیستم
تا از بهشت بیرون ات کنم
زنم
اگر می توانی مرد باش
مرد
..

 

سه شنبه 4 شهریور1393 11:59 |- ستاره کوچولو -|

 

به گمانم تو نیمی از منی که انقدر میخواهمت؛


وگرنه هر دوِ ما به یک اندازه خودخواهیم!

 


†ɢα'§ : جملات عاشقانه, نیمه منی تو, تمام وجودمی
یکشنبه 2 شهریور1393 21:57 |- ستاره کوچولو -|

 

 

زن های همسایه به من مشکوکند


می گویند این زن


هرروز زیباتر می شود


نمی دانند هرروز


بیشتر به تو


فکر می کنم


†ɢα'§ : جملات عاشقانه, یاد تو
شنبه 1 شهریور1393 17:50 |- ستاره کوچولو -|

یه چن وقتیه که داداشم با دوستاش به ماهیگیری میره

 

اولا که حتی یه دونه هم نمیگرفت عوضش دوستش چن تا چن تا میگرفت

 

بعد مدتی با دو تا قلاب ماهیگیری شکستنو پشتکار فراوون

 

تونست هر سری چن تا ماهی بگیره

 

اما اندازه شون خیلی بزرگ نبود تا چن روز پیش که

 

یه ماهی خ بزرگ تور کرده بود...

 

اما امروز وقتی برگشتو ی غول بی شاخ و دم دستش دیدیم

 

فهمیدیم که این یکی از قبلیه بزرگتره واسه همین نتونستم عکسشو نذارم

 

چون خدایی گل کاشته بود این بار

 

ایول به داداشی خودمم

جمعه 31 مرداد1393 19:12 |- ستاره کوچولو -|


هر فردی بهترین هم که باشد، اگر زمانی که باید باشد، نباشد ..


همان بهتر که نباشد ..


لوئیس بونوئل

جمعه 31 مرداد1393 11:41 |- ستاره کوچولو -|

یک شب


همه ی خیابان ها را


با تمام بلوارهایش


پارک را با تمام


درختان و نیمکتهایش


خواهم دزدید


همه را تا میزنم


و در کوله ی خیالم می گذارم


به سمت تو میآیم


تا


با تمام خیابان ها و پارکها


با من خاطره داشته باشی


که هرگز نتوانی


فراموشم کنی


†ɢα'§ : به سوی تو, شب خیالم, تنها با تو
پنجشنبه 30 مرداد1393 18:42 |- ستاره کوچولو -|

 

دیروز دوباره بارون شروع به هنر نمایی کرد

 

بقول مامانم یه خط در میون یا بارون میاد یا زلزله.

 

ظهرم دوباره یه لرزش دیگه

...

چن ساعت پیشم که طوفان بود

 

این بار بنا به درخواست یکی از دوستان چن تا گلدون ورداشتم

 

کنار یه نردبون قدیمی گذاشتمو

 

چن تا عکس مثلا هنری ازش گرفتم تا

 

قطره های بارون روش مشخص شه

 

چون درختای حیاطمونو از بیخ و بن ورداشتیم

 

به همین گلدونا بسنده کنین

 

امیدوارم خوشتون بیاد

 

اینا گل فلفل هستش

 

تزئینیه

 

 

 

 


†ɢα'§ : بزن بارون بزن خیسم کن ابم کن ترم کن, بارون دلتنگی, بارون دونفره
چهارشنبه 29 مرداد1393 21:46 |- ستاره کوچولو -|

چه صبری دارد خدا...

 

می بیند گناهانش را....تباهی هایش را...




و باز در جواب ملائکه که می گویند : خدایا با او قهر نمی کنی!؟!



می گوید : او جز من کسی را ندارد...



شاید توبه کرد...

†ɢα'§ : خدا, تنهایی, بازگشت, دل شکسته
چهارشنبه 29 مرداد1393 10:47 |- ستاره کوچولو -|

بگین کدوم حالت از چشم های منو میپسندین؟

 

باید بگم هیچ کدوم حتی ی ذره فوتو شاپ هم نیستن چون اصلا برنامه ش رو لپم نصب نی

 

 

 سری اول: بدون آرایش

سری دوم

 

سری سوم

 


†ɢα'§ : چشم هایم, غم نگاهم, زیبایی درون, نگاه معصومانه
دوشنبه 27 مرداد1393 18:19 |- ستاره کوچولو -|

دم دمای صب ساعت 7 و چن دقیقه بود ک بهو تو خواب حس کردم که مثه بچگیهام دارم تو

گهواره تکون میخورم بعد چن ثانیه با صدای خواهرم فهمیدم نخییییررر این زلزله س که داره تکونم

میده سریع از جام بیدار شدمو رفتیم تو حیاط ...

دوباره نزدیکای ساعت 10 هم ی پس لرزه خفیف دیگه اومد که از طریق اخبار فهمیدیم مرکزش

یکی از شهرای ایلام هستش

چن ماه پیش تو زمستون و امتحانای دی ماه پس لرزه های بدی میومد که یکیشون خیلی

وحشتناک بود

خدا آخر و عاقبتمونو بخیر کنه....


†ɢα'§ : زلزله, دلهره و ترس
دوشنبه 27 مرداد1393 10:47 |- ستاره کوچولو -|

خوابیده بودم که یهو با صدای چن تا رعد و برق بلند و ترسناک از خواب بیدار شدمو دیدم

بهههلههه

داره باررررروووون میادددد

اونم چه بارونیییی

 

نیم ساعت پیش بعد دو روز گرمای شدید و هوای شرجی و فوق العاده گرم گرم یه بارون

تابستونی و شدید و سل آسا شروع بع باریدن گرفت و یه دریای عظیم تو حیاط خونه مون ایجاد

شد که چن تا عکس گرفتم ازش

 

خدایا شکرت به خاطر این نعمت بزرگ و زیبات

 

 


†ɢα'§ : باروون, زیبایی, طراوت
یکشنبه 26 مرداد1393 16:19 |- ستاره کوچولو -|

حال همه ی ما خوب است


ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،


که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند


با این همه عمری اگر باقی بود


طوری از کنارِ زندگی میگذرم


که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و


نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!

شنبه 25 مرداد1393 21:50 |- ستاره کوچولو -|

ϰ-†нêmê§