این وبلاگ حرف دل خودم و عاشقایی هستش که یه روزی یه جایی یه کسی دلشونو شکستن...
by : x-themes

فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست...

 

دکتر علی شریعتی

شنبه 3 آبان1393 20:12 |- ستاره کوچولو -|

تازه نوشت: امروز 30 ذی الحجه تولدم به قمری بودش

بقول خواهرم سال کبیسه عربا به دنیا اومدم!

بضیا چه راحت راجب آدما قضاوت میکنن و دلشونو میشکنن....

من میبخشم ولی .. هیچ وقت فراموش نخواهم کرد..!

 

*هر پرهــــــیزکار گذشـــــــته ای دارد
و هر گناهکار آینده ای
پس ، قضــــــــاوت نکن . .

 

**ایستادگی کن ، ایستادگی کن ؛ و ایستادگی کن …
و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها
جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را
فقط به نمایش می گذارد ندارد . . .

 

***آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بیند . . .

 

****گاه یک حرف
یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد و
گاه یک حرف
یک عمر آدم را سرد میکند . . .

شنبه 3 آبان1393 13:38 |- ستاره کوچولو -|

شما تا چه حد به این معتقدین که تا پزشک زن تو جامعه هس

 

بهتره که خانوما به پزشک زن مراجعه کنن تا پزشک مرد!

 

منظور من اون مواردی  که به بیماری های خاص زنان مربوط میشه نیس

 

منظورم پزشک عمومی یا مثلا دندانپزشکی یا پوست و مو  و .. هستش

 

من به شخصه وقتی ببینم یک پزشک زن تو کارش تبحر داره همیشه پیش اون میرم

 

ولی واسه دندون پزشکی خدایی مردا خیلی خیلی از زنها ماهرترن

 

ما واسه دندون پزشکی از سال های دور به یه پزشک مرد مراجعه میکنیم که

 

هم یه فامیلی دور باهامون داره و هم تو کارش خیلی مهارت داره

 

ی جورایی دندون پزشک خانواده مون شده

 

اما چن سال قبل چون من دانشگاه بودم نمیتونستم واسه هربار عملیات ترمیم دندونم

 

رفت و آمد کنم واسه همین پیش یه پزشک مرد دیگه رفتم که البته کارش خوب بود ،

 

آدم خوبی هم بود منتها حس میکردم عمدا هنگام پرکردن دندونم ،به من میچسبه

 

یا خیلی سر به سرم میذاشت ، بماند که خیلیم جوون نبود ولی خو من معذب میشدم

 

یا وقتی داشتم سقفو نگا میکردم حس کردم داره به چشمام نگا میکنه

 

و وقتی برگشتم دیدم بلههه

 

 و منم عمدا چشمامو بستم

 

نمیدونم این دندون پزشکا عقل ندارن که همش وقتی که دهنت اندازه غار بازه

 

و نمیتونی یه کلوم بحرفی چه اصراری دارن که همش ازت سوال میپرسن

 

و تا جوابم ندی ول کن نیستن

 

فک کنم میخوان اون اصوات نامفهوم رو عمدا بشنون و بعدا در زمان فراغت

 

با یادآوریش بهت بخندن

 

در کل خدا شفاشون بده!!

 

راستی نظرتونم بگین راجب این موضوع حتما!!

 

جمعه 2 آبان1393 17:29 |- ستاره کوچولو -|

مـــــــن عاشقـــانـــــه هایـــــــم را


روی همیـــــــــن دیـــــــــوار مجـــازی می نویســــــــم !


 از لــج تــــــــو . . .


از لـــج خــــــــودم . . .


که حاضـــــــر نبــودیــــــــم یک بار


ایـــــــن هــــا را واقعـــــــی بــه هـــم بگوییــــــــم. . . !

 

پنجشنبه 1 آبان1393 17:14 |- ستاره کوچولو -|

سال سوم دبیرستان بودم و چون ما مدرسه نمونه دولتی بودیم

 

برنامه های خاصی در مدرسه مون اجرا میشد

 

مثلا هر پنجشنبه میتونستیم برنامه درس هایی از قرآن رو از طریق تی وی ببینیم

 

بعد مسابقه آخرشو که یک سری سوال از خود برنامه بود جواب میدادیم

 

و در برگه های مخصوص مسابقه که مدرسه بهمون میداد پرکنیم و تحویل بدیم

 

هر کسی که تمام سوالاتو درس جواب میداد میرفت تو قرعه کشی و هر هفته

به 3 نفر

به قید قرعه جایزه میدادن

من اولاش حوصله نداشتم و گفتم بیخیال ولی وقتی جایزه های بچه ها

 

رو دیدم انگیزه پیدا کردمو پنجشنبه نشستم پای برنامه حاج آقا قرائتی!

 

بقول فردوسی پور چه میکنههه این جایزهههه

 

خلاصه همون هفته اول انقد که خوش شانس بودم اسمم درومد و بهم جایزه دادن

 

اصن جایزه گرفتن تو مدرسه یه کیفی داره که قرعه کشی بانکم اون حس وجود نداره!

 

آغااا مام اومدیم سر کلاس و با اشتیاق جایزه رو باز کردیم

 

فک میکنین چی توش بود؟

بر اساس برنامه و مسابقه قرآنی هرکس انتظار چیزهای دینی و مذهبی داره دیگه

 

ولی با کمال تعجب دیدیم یه آینه چوبی آرایشی بود که عکس روش منو کشتههههه

 

عکسشو در ادامه میذارم حالا

 

ینی با بچه ها انقد خندیدم سر این آینهه که حد نداشت

 

خدایی دم مدیر و معاون پرورشی گرم با این سلیقه شون

 

ولی به نظرم از طرفی هم خوب بود چون اگه مثلا چهار تا کتاب دینی

 

و سی دی قرآنی جایزه میدادن

دیگه کسی ترغیب نمیشد برنامه رو ببینه و مسابقه شرکت کنن

 

نمونه دولتی بودیم دیگهههه الکی که نیس مدیرشم باهوش بودهه با این سیاستش!

 

سال بعد هم دوباره شرکت کردم و این دفه یه عروسک ازین خمیر چینی ها برنده شدم که

خدایی از ذوق نمیدونستم چیکار کنم چون مال من از دوستای دیگه م ک اونام عروسک برده

بودن خ خ قشنگتر بود

 

هنوز همونجور سالمو تمیز دارمش

 

در کل ما ازون بچه خرخون مرتبا بودیمااا ولی تو کنکور شانس نیوردیم دیگه

 

ولی خداروشکر راضیم به رضای خدا

 

این همون آینه هس خدایی اون دوتا قلب و تیر وسطش منو کشتهه

 

اینم از عروسک خوشکل من، موهاش خیلی باحاله

چهارشنبه 30 مهر1393 13:33 |- ستاره کوچولو -|

 

مینویسم باران


تاکه ازشوق نوشتن هایم


نبض بیدارگل سرخ به پروازدرآید


وقناری بال دربال هوابگشاید

مینویسم عشق


تا افق پربکشدازنفس پنجره ها

مینویسم مهتاب


تاشب ازشوق وصالش به تمنای نگاه آسمان آید

مینویسم ...

مینویسم باتوخواهم ماند تا لحظه ی پرواز...

 

سه شنبه 29 مهر1393 20:10 |- ستاره کوچولو -|

 

میدانی! دوست دارم میان تمام کسانی که با من در ارتباط هستند ،

 

یک نفر پیدا شود و بگوید: "خوبی؟"

 

و من بدون دروغ بگویم: "نه اصلا خوب نیستم"

 

واو نپرسد که چرا!

 

فقط بگوید: " من هستم تا حالت خوب شه. من فقط اومدم که

 

 

حال تورو خوب کنم. نگران چیزی نباش، من تا تهش هستم تو فقط بخند..."

 

و من یک لبخند از ته ته دلم بزنم و یک شب، تنها یک شب آسوده بخوابم

 

و با خیال راحت بیدار شوم و اشک هایم از بودن او سر به بیابان بگذارند

 

و من بگویم: " حالم خوب است خوب خوب تو فقط بمان بهترینم..."

 

پی نوشت: داره بارون میاد همین لحظه...

دوشنبه 28 مهر1393 11:46 |- ستاره کوچولو -|

 

من همیشه از سایت نود و هشتیا رمان دانلود میکنم واسه موبایل و میخونم چن روزی

هستش که یه رمان به نام"هیچ کسان" که 3 جلد هم هست دان کردم اما در مورد

جن و جن گیری و این حرفاس و خیلی هم هیجانی و جالبه. از طرفی وقتی

میخونمش مثه چیز میترسم ، مخصوصا وقتی که هوا داره تاریک میشه دیگه اصن

طرفش نمیرم ولی چن شبه به دلیل باران و رعد و برق شبا از ترس نمیتونم بخوابم،

یهو یه قسمتایی ازین رمانه هم یادم میاد دیگه وا ویلا ولی از طرف دیگه چون خیلی

باحاله نمیتونم ازش بگذرمو بذارمش کنار.

واسه همین با کمال پررویی به خوندنش ادامه میدم همچنان!

به دوستایی که ازین دست رمانا خوششون میاد پبشنهاد میکنم حتما بخونین

رمانش عالیه!

از بین تمام رمان هایی که خودن یه جمله خیلی به دلم نشست

و اون اینه:

خیلی وقت نیس که دوست دارم ولی خیلی دوست دارم...

 

برین ادامه مطلب...


ℭoη†iηuê
یکشنبه 27 مهر1393 20:17 |- ستاره کوچولو -|

تازه نوشت: واقعا عجب آدم خنگی بوده ک نفهمیده هااا

کافیه به طرف بگی سردته فورا میگه میخوای بغلت کنم گرم شی؟

پس این حتما عاشق اون یکی طرف نبوده

کلا با آدمای خنگ حال نمیکنم

اصن از گذاشتن این پست پشیمون شدم!

 

گفتم : سردمه

گفت : پنجره بزرگه، اما شوفاژِ زیرش کوچیکه

 

گفتم : سردمه

گفت : شومینه رو زیاد کردم اما کفاف نمیده

 

گفتم : سردمه

 گفت : جوراباتو بپوش، آدم از پا سرما میخوره

 

گفتم : سردمه

گفت : میخوای دستگاه بخور روشن کنم بشینی جلوش؟

 

گفتم : سردمه

گفت : پتو بیارم برات؟

 

گفتم : سردمه

گفت : چه کار کنم؟ دیگه عقلم قد نمیده…

 

گفتم : وقتی من سردمه لازم نیست فکر کنی….

 

فقط محکم بغلم کن..!

 

شنبه 26 مهر1393 10:11 |- ستاره کوچولو -|

***تازه نوشت: این چن روز مدام بارون میاد و امروز بخاری گذاشتیم

آخ که چه لذتی داشت خوابیدن کنار بخاری تو هوای بارونی...

 

نمیدونم شمام مثه من رو بضی چیزای کوچیک در برخورد با کسایی که واستون مهم هستن خیلی حساسین یا نه!

مثلا من  بضی از رفتارای کسایی که دوسشون دارم واسم خ مهمه. از اعضای

خانواده م بگیر تا دوست و یا شخص مورد علاقه م...

خودم یادم نیس ولی خواهرم میگه وقتی بچه بودم ، موقعی که بابام از سرکار برمیگشته همیشه میدویدم دم در و بهش سلام میکردم

وحتما باهاش دست میدادم! اگه یه بار بابام توجه نمیکرده من کلی ناراحت میشدمو قهر و گریه. عجب بچه ای بودما!!!

ولی اینو خوب یادمه که همیشه وقتی مهمون داشتیم من زودی میرفتم تو بغل بابام مینشستم و اونم با انگشتای دستم و ناخونام بازی

میکرد . اون موقع یه حس خیلی خوبی بهم دست میداد که با دنیا عوضش نمیکردم هنوز ک هنوزه وقتی یادش میفتم

اون حس خوب باهامه. ولی نمیدونم چرا وقتی بزرگتر شدم دیگه اون صمیمیتو با پدرم ندارم. نمیدونم واقعا...

یا اینکه یادمه هرکی هرچی بهم میگفت حتی مامانم بهم برنمیخورد ولی اگه بابام میگفت بالا چشمم ابروه فوری قهر میکردم

مخصوصا  سر ناهار و شام و اولین کسی ک میومد منت کشی و ناز خریدنم پدرم بود. الان ک فکرشو میکنم میفهمم چه آدم مزخرف

و لوسی بودم من. چون باور کنید این رفتار قهر کردنو اینا تا چن سال پیش ینی قبل اینکه برم دانشگاه ادامه داشت. بقول خواهرم

هرکس پدر و مادر او را تربیت نکند زمانه او را تربیت خواهد کرد و منم سیلی اجتماع به گوشم نواخته شد و یه کم آدم شدم .

البته آدم بودمااا یه کم بزرگتر شدم!

و یا اینکه همیشه سر سفره بعد غذا بعد ازینکه میگم خدارو شکر مرسی مامان، تا مامانم جواب نده و نگه نوش جونت من ول کن

نیستمو بازم تکرارش میکنم. هنوز ک هنوزه همین رفتارو دارمااا. کلا رو آدمایی ک واسم عزیزن خیلی حساس هستم. البته خودمم

از جون و دل واسشون مایه میذارمااا

از دوستام خیلی توقع ندارم ولی وقتی یه کاری واسشون انجام میدم و کلی ذوق داشته باشم واسش، وقتی ببینم اون همه ذوق و

تلاشمو ندیده میگیرن خیلی دلم میشکنه. مثلا همیشه روز تولداشون دوس دارم علاوه بر کادو یه چیز دستی با هنر خودمم درس کنم

بهشون بدم حالا نقاشی باشه یا چیزای فانتزی . در کل خ ذوق زده میشم وقتی بخوام کسیو خوشحال کنم ولی وای به روزی که

یکی این همه ذوق منو نادیده بگیره اون وقته ک ازش خیلی دلخور میشم. ولی دلم خیلی نازکه آدم کینه ای نیستم زود فراموش

میکنمو میبخشم. ترم آخر کارشناسی واسه همه دوستای صمیمیم و هم اتاقیام هر کدوم یه نقاشی کشیدم عین هم و کلی وقت

گذاشتم با آب رنگ رنگشون زدم بهشون به عنوان یادگاری دادم. مثلا اینطوریاممم من

 

 

پنجشنبه 24 مهر1393 21:1 |- ستاره کوچولو -|

تازه نوشت: اول آهنگو حال کنین بعد متنو بخونین

 

دیشب دلم شکست

عمیق هم شکست

خورده هایش هنوز هم چشم هایم را می سوزاند

اما آسمان جای دل بغض کرده من بارید

صدای گریستنش ، از پنجره اتاقم به گوش می رسید

آه که چه لذتی دارد این باران پاییزی شب از نیمه گذشته!

و چقدر دلم یک فرار شبانه میخواست

یک فرار تا داخل حیاط خانه مان

برای پیوستن به خلوت دل آسمان

آخر میدانی من یک دخترم

دختری که حتی نمیتواند در نیمه های شب

با باران خدایش خلوت کند

چه رسد به قدم زدن در کوچه های تنگ شبانگاهی!

تو که خدایی بگو چگونه بیقراری هایم را تاب بیاورم؟

بگو چگونه مرگ احساسم را ببینم و دم نزنم؟

بگو چگونه مهربان باشم و به تمام دردهایم بخندم؟

به خداوندیت سخت است

مرا معاف کن دیگر تاب این همه غریبگی را ندارم

دلم را نمیفهمند

دلی ک تو خود ساختی

تو مرا درک کن....

**بعدا نوشت: نمیدونم شمام مثه منین یا نه

چون من یکی از بهترین منبع آرامشم دوش گرفتنه

به نظرم بهترین نعمتی ک خدا افریده آب هستش

همه غصه ها تو در اوج خستگی با خودش میبره...

چهارشنبه 23 مهر1393 10:15 |- ستاره کوچولو -|

 

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده


یک رفیق شش دانگ یک آرام دل


کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده


ودیگر محک زدن وزیرو رو کردنی در کار نباشد


رفیقی که من نگویم و او بشنود


بخندم وحجم بغض را در خنده ام ببیند


رفیقی که بگویمش برو اما


بماند که نرود... 

 

سه شنبه 22 مهر1393 12:7 |- ستاره کوچولو -|

آقایون، خانوما

 

یه سوال خوشمزه دارم ازتون

 

کی کله پاچه دوس داره؟؟؟

 

وااای من که عاشقشم

 

و به شخصه از دخترایی که تا اسم کله پاچه

 

میاد

 

پیف پیف راه میندازن بیزارم!

 

دلشون میااااد

 

غذا به این خوشمزگی و

 

تک بودن در طعم و مزه؟!

دوشنبه 21 مهر1393 17:23 |- ستاره کوچولو -|

تازه نوشت:

 

داره بارون میباره اینجا

 

به یمن این عید عزیز

 

عیدتون مبارک

 

دلتون مثه بارون پاییزی پاک پاک

 

ولی بسوزههههههههه

 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایته علی ابن ابی طالب

 

و اولاده المعصومین

 

صلواه الله علیهم اجمعین

 


عید سعید غدیرخم مبارک باد

 

 

یکشنبه 20 مهر1393 20:17 |- ستاره کوچولو -|

انگار سهراب حرف دل منو گفته:

دلم گرفته


دلم عجيب گرفته است


و هيچ چيز


نه اين دقايق خوشبو ، که روي شاخه ي نارنج مي شود خاموش


نه اين صداقت حرفي ، که در سکوت ميان دو برگ اين گل شب بوست


نه هيچ چيز مرا ازهجوم خالي اطراف نمي رهاند


و فکر مي کنم


که اين ترنم موزون حزن تا به ابد


شنيده خواهد شد ...

 

بضی وقتا با خودت میگی باید فراموش کنی

 

با هر چیزی خودتو سرگرم میکنی تا دیگه بهش فک نکنی

 

ولی بضی شبا، بضی روزا

 

دست خودت نیس

 

دیگه نمیتونی مقاومت کنی

 

ذهنتو هر جا میندازی باز برمیگرده پیش اون

 

و اون وقته که دلتنگی خفه ت میکنه

 

و من الان اینطوریم

 

هر شب با نوت بوک گوشیم مینویسمو پاک میکنم

 

مینویسمو پاک میکنم

 

باهاش حرف میزنم

 

به خداش گله میکنم

 

خیلی وقته با هر کی حرف میزنم فقط گوش میده

 

دیگه عادت کردم فقط یک طرفه حرف بزنم

 

به همه چی عادت کردم حتی به این تنهایی لعنتی که

 

بدجور داره بهم دهن کجی میکنه

 

 میگم عادت کردم بهش

 

ولی دروغه

 

چون دارم داغون میشم

 

و تنها کسی میتونه حالمو خوب کنه که داغونم کرده

 

کسی که دیگه هرگز برنخواهد گشت

 

همیشه آدمایی ک خیلی شادن تو دلشون پره از غصه س

 

مثه من...

 

بقول سهراب:

 

صدا کن مرا


صداي تو خوب است


صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است


که در انتهاي صميميت حزن مي رويد


در ابعاد اين عصر خاموش


من از طعم تصنيف، درمتن ادراک يک کوچه تنهاترم


بيا تابرايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است


و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي کرد


و خاصيت عشق اين است


 

یکشنبه 20 مهر1393 13:49 |- ستاره کوچولو -|

برخی از شخصیت های کارتونی آنقدر در میان کودکان و

 

حتی جوانان

 

محبوب هستند که

 

دیدنشان در این وضع خراب ممکن است

 

آزار دهنده و البته خنده دار باشد.

 

 

 برین به ادامه مطلب و

 

ببینین عاقبت شخصیت کارتونی مورد علاقه تون چی شده

اینم یکیشون

 

عاقبت عشق من باب اسفنجی


ℭoη†iηuê
شنبه 19 مهر1393 20:57 |- ستاره کوچولو -|

کی تا حالا عاشق شده؟..

 

بگین

 

عشق در نگاه اول

 

ازون عشقایی که فقط یه بار تو زندگی هر کسی اتفاق میفته

 

ازون عشقایی که بار اول با دیدنش دلت لرزیده

 

ازون عشقایی که قبلا تو خیالت تصورش کردی و یه روز

 

تو واقعیت دیدیش

 

ازون عشقای خالص و ناب

 

نه هوس

 

نه نگاه پر از گناه

 

یه عشق پاک

 

واسه اولین بار...

 

من خودم....

 

برین به ادامه مطلب...


†ɢα'§ : عاشقانه ها, حرف دل همه, عشق
ℭoη†iηuê
جمعه 18 مهر1393 17:26 |- ستاره کوچولو -|

 

ﻣـــﻦ ﻳــﻚ ﺩﺧﺘــــﺮﻡ ؛

ﺧﺎﻟﻘـــــﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻣــــﻢ ﺳــــﻮﺭﻩ ﻧــــﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩ!

ﻣـــﻦ ﻳــﻚ ﺩﺧﺘــــﺮﻡ ؛

ﺩﺭ ﺗﻘﻮﻳــــﻢ ﺭﻭﺯﻯ ﺑﻪ ﻧﺎﻣـــﻢ ﺛﺒــﺖ ﻛﺮﺩنــد!

با ﺗﻤــــﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻧـــگی هایــــت ،

ﻫﻴــــﭻ ﮔﺎﻩ نمیــــــتواﻧﻰ ﺑﻔﻬﻤــــﻰ

ﺭﻧــــﮓ ﺻــــﻮﺭﺗــــﻰ ﺑﺮﺍﻳـــﻢ ﻳـــــــﻚ ﺩﻧﻴــــﺎﺳﺖ!

نمیــــــتواﻧﻰ ﺑﻔﻬﻤــــﻰ ﻋﺸــﻖ ﺑﻪ ﻻﻙ ﻗﺮﻣــﺰ ﺭﺍ!

گرﻳــــــــــﻪ ﻛـــــــــﺮﺩﻥ ﺑـــــــــﺪﻭﻥ ﺧﺠــــــﺎﻟـــﺖ!

ﺩﺭکــــــــــــ ﻛـــــﺮﺩﻧــــﺶ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻧــــﺖ ﻧﻴﺴــــــﺖ!

منــــم ﻟﻴـــــــﻼﻯ ﻋﺸـــــﻖ ﻭ ﺯﻟﻴــــﺨﺎﻯ ﺍﻧﺘـــﻈﺎﺭ

پنجشنبه 17 مهر1393 9:38 |- ستاره کوچولو -|

 

 گفتند مسافری که بدون خداحافظی برود
بی شک باز خواهد گشت..
دلم هوای تمام سلام های بدون خداحافظی ات را کرده است
همین حالا...همین حالا که ابری نیست
بارانی نیست..وچتری نیست
ولی من خیس تمام خاطرات توام
سرشار از بوی عشق
دلگیر از تمام سکوت
دلشکسته ترین رویای آب
خراب و خراب
بوی عشق میآیدازاین سکوت..ازاین باران های نیامده
ازاین خوابهای غبارگرفته
که با خیالت شکسته و کوتاه میشوند
راستی دلم هوای شعرهایت را کرده
وچقدر دلم چیزهای محال را میخواهد
مثل خودت
دلم غزل نو میخواهد...نه شاعرانه های رنگ باخته قدیمی
فقط یک بیت از تو کافیست تا باران ببارد
نه از ابرهای پاییز
که از دلم
دلم یک تنفس ساده میخواهد
با رنگ یک سلام
بدون هیچ رفتنی
راستی تو که بی خداحافظی رفته ای
با سلامی بازخواهی گشت؟
...............
تا یادم نرفته بگویم
دیوار هم درسیاهی بیتفاوتی فراموش میکند نقش هایش را
تا نقش های خیالت باقیست روی دیوار دلم
برگرد
نگذار سکوت و بی تفاوتی عادت دلم شود
وقتی که برگردی برای نابینا نور و سیاهی یکیست


†ɢα'§ : سخنان عاشقانه
سه شنبه 15 مهر1393 10:12 |- ستاره کوچولو -|

تازه نوشت

آغااا اینو یه جا خوندم دلم نیومد نذارمش

هرچند عید قربان دیروز بود ولی خووو هر روز عید باشه که بد نیس ک..

یه لحظه فکر کنید این گوسفند عید قربان نازل نمیشد

اونوخت باید خانواده ها سالی یه پسر قربانی میکردن...

بعدش فردای عید قربان فامیلامونو میدیدم میگفتیم عه کامرانو کشتین


میگفتن آره میگفتیم خدا قبول کنه ایشالا سال بعد برای آقا حمید


خخخخخخخخ ای ی ی ی حاااااال میییییییداد


اصن یه لحظه که فکرشم میکنم میگم قربون خدا برم

گوسفند ه جانشین خوبی برا پسر بوده خخخخ

 

 

 

 

دوشنبه 14 مهر1393 9:49 |- ستاره کوچولو -|


سخت است درک کردن دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را خودش میـــ ــداند و دلش...


که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛


که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش


بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش...

... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت
که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد


از باخـــــــــ ــــــــتن


از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش...


از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش...


از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی

 

یکشنبه 13 مهر1393 16:32 |- ستاره کوچولو -|

فردا عید قربان هستش و من اولا به همه دوستای گلم تبریک میگم

 

و میخوام یه پست بذارم از دوران دبستانم تا کمی روحتون شاد شه

 

و شاید واسه این بنده حقیر دعا کردین که روحتونو شاد کردم

 

اگه هم روحتون شاد نشد دیگه یه جوری مجلسو گرم کنین تا شاد شه

 

اینم از عکس به به ایه قربونی ما ، البته قبل از قربونی شدن

عکس بعد از قربونی شدنشو نمیذارم چون باعث ترس ملت میشه

برین به ادامه مطالب...


ℭoη†iηuê
شنبه 12 مهر1393 14:0 |- ستاره کوچولو -|

گفتم : خسته ام


گفت : از رحمت خدا نا امید نشوید(53زمر)

 

گفتم : انگار منو فراموش کردی؟


گفت : مرا یاد کنید تا به یاد شما باشم(152بقره)

  

گفتم : اخه تا کی صبر کنم؟؟؟


گفت : تو چه میدانی شاید موعدش نزدیک باشد(63احزاب)

 

  گفتم : تو خدایی و صبور!من بنده ام و ظرف صبرم کوچیکه یه اشاره کنی تمومه...


گفت :شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه(216بقره)

 

گفتم : دلم گرفته...


گفت : (مردم به چه دل خوش کردند) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند(58یونس)

 

گفتم : خیلی احساس تنهایی میکنم


گفت :من که نزدیکم(186بقره)

 

  گفتم : تو همیشه نزدیکی... من دورم کاش میشد بهت نزدیک بشم


گفت : هر صبح و عصر پروردگارت را پیش خود با خوف و تضرع و صدای اهسته یاد کن(205نور)

 

گفتم :خب اینم توفیق می خواد


گفت : دوست ندارید خدا شما را ببخشد(22نور)

 

  گفتم : معلومه که دوست دارم


گفت : پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و توبه کنید(90هود)

 

  گفتم : با این همه گناه...برای کدومش توبه کنم؟؟؟


گفت : خداوند همه ی گناهان را میبخشد(53زمر)

 

 گفتم : روی توبه ندارم یعنی اگه بازم بیام می بخشیم؟؟؟


گفت : به جز خدا چه کسی گناه کاران را می بخشد؟(135ال عمران)


خدا هم توبه کنندگان را و هم انان که پاکند را دوست میدارد(222بقره)

  

گفتم : خدا جز تو کسی رو ندارم...


گفت : خدا برای بنده اش کافی نیست؟!(36زمر)

 

 گفتم : در برابر این همه مهربونی چیکار کنم؟؟؟


گفت : ای مومنان!خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب او را تسبیح کنید

که خود و فرشتگانش بر شما درود و رحمت میفرستند ...

خدا نسبت به مومنان مهربان است(41احزاب)

خــدآیـــآ

مـــن
گــُنـآه دآرَم
بخــــــدا .

 


†ɢα'§ : خدا تنها تنهایست که تنها را تنها را نمیگذارد
جمعه 11 مهر1393 10:14 |- ستاره کوچولو -|

یه پست از واقعیتی دردناک و تآسف آور از وضع جوانان مثلا ایرانی مثلا مسلمان!!

 

نمیدونم چی بگم

 

شدم مثه یه علامت سؤال...

ادامه رو بخونین لطفا


†ɢα'§ : روزی خوهد آمد
ℭoη†iηuê
پنجشنبه 10 مهر1393 11:38 |- ستاره کوچولو -|

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
 
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
 
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
 
تو نبودی که بیایی به خریداری من
 
برگ پاییزی ام و خسته دل از باغ خزان
 
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
 

†ɢα'§ : جملات عاشقانه, عشق
چهارشنبه 9 مهر1393 20:55 |- ستاره کوچولو -|

قسمت آخر...

 

اونجا بودیم که در حال پس افتادن بودم که

 

در یه لحظه یه جرقه به ذهنم زد....

 

ادامه در ادامه مطلب...

 


†ɢα'§ : خداوند حافظ ماست
ℭoη†iηuê
سه شنبه 8 مهر1393 20:14 |- ستاره کوچولو -|

 

در پست اعتراف بحث حماقت شد و سادگی، واسه همین

 

یاد یکی از حماقت های بزرگ زندگیم افتادم

 

و اینکه چطو بدون تفکر یه کاری انجام دادم که خداروشکر عواقب بدی نداشت

 

 

ولی درس عبرتی شد واسم که انقد شجاع نباشم و بدون فکر تصمیمی نگیرم

 

ماجرا برمیگرده به پاییز دو سال پیش وقتی که...

ادامه در ادامه مطلب...

 


†ɢα'§ : یه داستان واقعی
ℭoη†iηuê
سه شنبه 8 مهر1393 11:48 |- ستاره کوچولو -|

کوکو سبزیای مامانم فوق العاده س

 

واسه همین نتونستم ازش بگذرمو عکسشو نذارم

 

فقط امیدوارم گرسنه نباشین

 

وگرنه که برم بگم عمه م بیادش

 

خخخخ

 

 

 


†ɢα'§ : خوردنی
دوشنبه 7 مهر1393 20:22 |- ستاره کوچولو -|

داشتم به دوران کارشناسیم فکر میکردم که

 

یاد یه خاطره افتادم

 

ترم آخر و در واقع ترم 7 بودیم که

 

کل بچه های اتاقمون داشتن بکش واسه ارشد میخوندن

 

منم اون موقعها ازین بچه مثبت خرخونا بودم که

 

اهل هیچ گونه خلافی نبود

 

( البته الانم هستما اما دیگه به پاکی اون روزا نیستمو

 

کمی شیطنت به روحم اضافه شده )

 

خلاصه یه شب....

 

ادامه در ادامه مطلب...


†ɢα'§ : یه اعتراف
ℭoη†iηuê
یکشنبه 6 مهر1393 20:0 |- ستاره کوچولو -|

 

 

شخصیت شناسی از روی رنگ گوشی موبایل

 

 

بگین رنگ گوشیتون چیه تا شخصیتتون مشخص بشه

 

چون هرکس با سلیقه خودش رنگ گوشیشو انتخاب کرده!

 

 گوشی قدیمی من صورتیه جدیده سفیده

پس برید به ادامه مطلب...


ℭoη†iηuê
یکشنبه 6 مهر1393 10:45 |- ستاره کوچولو -|

ϰ-†нêmê§